خاک
مردن ان است که از خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شویم
اسرار زیستن از خاک تا خاک
مردن ان است که از خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شویم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گم ترین گمشده ام...!
تو مرا پیدا کن،زندگی چیست بگو...؟
عشق را معنا کن. ![]()
![]()
![]()
![]()
د
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه
... غـــــريبهسرایی که از برای باور است و باورش چقدر سخت است.
سرایی که معنی بودن است .
سرایی که از فرط خوبی جایی برای آرزوی خوب در خود باقی نگذاشته است.
سرایی به نام مرز خوبی ها!
سرایی که برای دیدنش دیدن لازم نیست بلکه باید فهمید.
باید فهمید و دید.بعد از آن باید دید و فهمید.
به جوابی رسیدن و خود را حاکم زندگی پنداشتن.
حاکمی که حکمش فقط عشق است .
به نظر می رسد عشق را از پس پرده می بیند چرا که حکمش از عطش است.
در رسم عشق بازی ما (عشق و جنون) همراه است.
لحظه ای بیندیشید عاشق از عشق به جنون می رسد یا از جنون به عشق ؟
بین این دو یکی حاکم است.
حاکمی که حکمش می تواند جز عشق باشد.
از پس تاریکی شب کورسویی به چشم می رسد .
مثل اینکه تجربه ای جدید است.
نمی دانی چیست ؟
بی اختیار شیفته می شوی .
پیش می روی فارغ از اینکه بدانی هزار راهی در پیش رو داری .
هزار راهی که هر راهش معنی شبهای خفقان است.
در وسط راهی می مانی و نمی دانی آنچه در پیش است .
زمان را باور دارم.
از زندگی آن زمان ها را که باورش سخت به یادگار دارم.
زمان می گذرد کمتر از لحظه ای اما لحظه ای می شود زمان را باور کرد.
خلایق امروز به رسم انسانیت زمان ها را به لحظه ای می گذرانند و لحظه ای را برای باور زمان نمی گذارند.
آینده ارمغان امروز است. امروز را از دیروز به ارمغان داریم. زمان را نیز داریم،اما به عنوان توشه ای همراه که لحظه هایش می ماند به عنوان دیروزی برای امروز.
زمان را باور دارم.
برای اولین بار از خاک برمی خیزد تا شروعش باشد.
چشمان تاب باز شدن ندارند.
دست ها و پاها از برای حرکت در تنگنا قرار گرفته اند.
لحظه ای بیندیشید این دیدن و حرکت به چه هدفی انجام می گیرد؟
آیا به قصد غرق شدن در گناه در تلاش است یا هدفش معبود است؟
جز نفرت دیرینه همی چیز دگر نیست
رفتم که شوم دور از این خاک
هجران از این خاک جز قرب دگر نیست